چرا از مرگ می ترسيد؟

چرا از مرگ می ترسيد.
چرا زين خواب جان آرام شيرين روی گردانيد .
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانيد.
مپنداريد بوم نا اميدی باز به بام خاطر من می کند پرواز .
مپنداريد جام جانم از اندوه لبريز است .
مگوييد اين سخن تلخ و غم انگيز است.
مگر می این چراغ بزم جان مستی نمی آرد .
مگر افیون افسونکار نهال بیخودی را در ضمیر جان نمی کارد.
مگر دنبال آرامش نمی گردید.

چرا از مرگ می ترسيد.
کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند ديد.
می افيون فريبی تيز بال و تند پروازند .
اگر درمان اندوهند خماری جانگذا دارند.
نمی بخشند جان خسته را آرامشی جاويد.
خوش آن خوابی که بيداری نمی بيند .
خوش آن مستی که هوشياری نمی بيند.
نه دیروزی نه امروزی نه فردایی :
جهان آرام و جان آرام ‌
زمان در خواب بی فرجام

در اين دوران که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست .
در اين دوران که از آزادگی نام و نشانی نيست .
جهان را دست اين نامردم صد رنگ بسپاريد .
که کام از يکدگر گيرند و خون يکديگر ريزند .
در اين غوغا فرومانند و غوغاها برانگيزند.

/ 1 نظر / 6 بازدید
شواليه قلعه تنهائي

سلام من شواليه هستم و خواستم قلعه خودمون معرفي كنم تا شما از امكاناتش استفاده كنيد....در قسمت دانشكده قلعه لينك نر م افزارها بازي و اموزش ساخت و طراحي وبلاگ اموزش زبان انگلیسی قرار دارد...در قسمت معبد عشق اشعار افراد قلعه و لينكهاي موسيقي ايراني خارجي و هندي در قسمت پادگان قلعه مطالب ورزشي پزشكي... در قسمت اصلي قلعه مسائل اجتماعي و روانشناسي.....به طور منظم تمامي امكانات قلعه رو به افزايش است......منتظر ديدار شما هستيم...(با احترام شواليه)