لبخند آسمان

چه لغت بیمناک و شوراگزی است! از شنیدن آن احساسات جانگدازی به انسان دست می‌دهد خنده را از لب می‌زداید شادمانی را از دل می‌برد تیرگی و افسردگی آورده هزار گونه اندیشه های پریشان از جلو چشم می گذراند.

زندگانی از مرگ جدایی ناپذیر است. تا زندگانی نباشد مرگ نخواهد بود و همچنیین تا مرگ نباشد زندگانی وجود خارجی نخواهد داشت. از ستاره آسمان تا کوچک ترین ذره روی زمین دیر یا زود می‌میرند: سنگ‌ها گیاه‌ها جانوران هر کدام پی در پی به دنیا آمده و به سرای نیستی رهسپار می‌شده و در گوشه فراموشی مشتی گرد و غبار می‌گردند. زمین لاابالیانه گردش خود را در سپهر بی‌پایان دنبال می‌کند طبیعت روی بازمانده آنها دوباره زندگانی را از سر می‌گیرد: خورشید پرتو افشانی می‌کند نسیم می‌وزد گلها هوا را خوشبو می‌گردانند پرندگان نغمه سرایی می‌کنند همه جنبندگان به جوش و خروش می‌آیند.

آسمان لبخند می‌زند زمین می‌پروراند مرگ با داس کهنه خود خرمن زندگانی را درو می‌کنند... .اگر مرگ نبود همه آرزویش را می‌کردند فریاد های ناامدی به آسمان بلند می‌شد به طبیعت نفرین می‌فرستادند. اگر زندگانی سپری نمی‌شد چقدر تلخ و ترسناک بود.

/ 20 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صادق

سلام.جدا اين دنيا کمی که می گذشت از عمرش چه بد بويش بلند می شد.جدا که انسان نياز عجيبی به خواب دارد.اين داس چه عدالت طلبانه بر می چيند ساقه های عمر را.رفيق.

bahar

من ديگه حرفی برای گفتن ندارم منتظر ميمونم تا up to date کنی دوباره به حرفات نظر بدم . فقط اينکه به خاطر اين همه وقتی که برای کامنت گذاشتن برای من ميگذاری ممنون . هنوز به اون آدرسی که گفتی سر نزدم وقتی اين کارو کردم . حتما نظرمو راجع بهش می گم . موفق و شاد باشی .

شكوفه

مهربانی اينجاست... لای گلهــای حــياط ...... لای پونه های لب جوی ...... سر پاشـــويه ی حوض ...... سلام پاسات جان !! ممنون برای همه ی محبتهات ! اميدوارم که هميشه موفقق و پاينده باشی !! در پناه حق

Anita

و در اين مجال طلوع وجود را به نظاره بنشين که روشنی را به جبهه ی نور هديه ميدهد تا نشانی باشد از تشعشع عشق بی ريای دل.

bahar

سلام شهرام جان خوبی؟ اون متنی رو که آدرسشو داده بودی خوندم اگه تنها بودم حتما می زدم زير گريه . ببينم حالا تو می خوای بشنوی پس به وبلاگ من يه سر بزن حالا من راجع به مرگ نوشتم.

bahar

شايد به خاطر همينه که اين همه راجع به مرگ می نويسی . نمی دونم چرا اين همه باهات احساس صميميت می کنم جالبه تو اين ۳.۴ روزی که با تو و وبلاگت آشنا شدم چقدر برای هم نظر داديم نه؟ شهرام هر وقت دوست داشتی می تونی برای من راجع به اتفاقاتی که گفته بودی توان گفتنشو نداری حرف بزنی فقط در اون صورت بگو تا از طريق ميلت آدرس يکی از ايميل هام رو بهت بدم . مراقب خودت باش . پسر جون زودترم آپ تو ديت کن ديگه

nancy

سلام مهربون .....خوبی .................... اين مرگی که تو دم ازش ميزنی جونه يکی از عزيزامون رو گرفت ...پدر پريچهر رو ميگم ......اپ ديتم بيا بخون ...

زنده بگور

اسلام حرف های زیادی میزنه . ز عمل کار برآید به سخنرانی نیست ...

شكوفه

سوگند بر پر پرواز کبــــوترها در آســــمان سوگند بر پنجـــره که قفسـی است برای من سوگند بر داغ ترانه بر گلوی قناری محبوس چقدر دلم برای کودکی دريا تنگ شده است !! سلام ..................ممنون را محبتت ...در پناه حق