توشه عمر


چون دراي کاروان در ميان شبروان
بانگ عمر ما، مي رسد به گوش
با گذشت اين و آن مي دهد ندا زمان
هر سحر، که اي خفتگان به هوش
بي خبر، آمدي، همچو رهگذر بي خبر، مي روي، توشه اي ببر
عمر ديگر، کي دهندت؟
داستان ها در زمانها مانده از کاروانها
زين حکايت، با خبر شو
تا بماند، داستاني، از تو هم بر زبانها
نيمه شب از رهگذري مي گذري در سفري،
بي خبر از، قافله در، گوشه صحراها
در دل اين دشت سيه جان تو اي مانده به ره
گمشده در، پيچ و خم، شوق و تمنّاها
نکني گر هوسي، ملکوتي نفسي، تو که مرغ فلکي، منشين در قفسي
ز چه دل بسته شوي؟به خدا خسته شوي،
چو مرادت نبود، به مرادي برسي
چون دراي کاروان در ميان شبروان
بانگ عمر ما، مي رسد به گوش
با گذشت اين و آن مي دهد ندا زمان
هر سحر، که اي خفتگان به هوش

(معيني كرمانشاهي)


/ 26 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zorba

سلام داداش پاسات مهربون و گل... خوبی؟...صبح بخير.

zorba

عزيز دلم اگه ميبينی امار نميدم به خاطر اينه که دوباره فيلترمون کردن(چشمک)... بذار ببينم باز ميتونم يه راهی پيدا کنم يا نه؟!!

shirin

عزيز دل زوربا اينکه کار می کنه...

nancy

سلام عزيزم .....فتادم از پا زناتوانی اسير عشقم ....چنان که دانی ....رهايی از بند ....نمی توانم .......... تو چاره ای تو ..........تو می تو.انی ....نمی دونم چرا دلم خواست برات اينو بخونم .......اومدم بگم اپ کردم بيايی پيشم

shirin

خودمونيم ها خاطرخواه داری هوارتا....

shirin

به به مي بينم خونه تكوني كردي... چقدر خوگشل شده اينجا...:ديي

zorba

سلام مهربون... مبارک باشه اقا....روز بخير

شكوفه

سلام !! مبارکه ! شيرينی داره !! در پناه حق

شهود

سلام ...... مبارکه !!‌