ترس از مرگ

از عمومى ترين احساسات حاكم بر ما ترس است; تجربه اى كه بر هيچ كس خوشايند نيست و همه در صدد رهايى از آنند. واقعيت پديده ترس، با توجه به منشأ آن يكسان نيست; هر چند كه ما به همه آنها با نام واحدى اشاره مى كنيم. ترس از فقر، ترس از بيمارى، ترس از دست رفتن اعتبار، ترس از اشخاص، ترس از حوادث طبيعى و... هر كدام آثار و لوازم خود را دارند. اما از ميان عوامل گوناگونى كه موجب ترس و وحشت انسان مى شود، شايد هيچ يك به اندازه مرگ آدمى را نمى هراساند. نام مرگ قلب ها را مى لرزاند و عيش ها را مكدر مى كند. همين امر سبب شده است تا بسيارى از متفكران كه از تحقيق درباره حقيقت مرگ، به دليل كمى داده ها، دست كشيده اند، به مسأله روانشناختى ترس از مرگ بپردازند و راه هايى را براى كاهش يا غلبه بر آن پيش روى آدميان نهند.

پاره اى از عوامل ترس از مرگ بدين قرار است:1. مرگ، زندگى را به هلاكت و نيستى تبديل مى كند.2. هر چند مرگ اجتناب ناپذير است، وقت آن معلوم نيست و آدمى هماره در ترس و اضطراب از او به سر مى برد.3. مرگ امرى ناشناخته است و ما تجربه اى از آن نداريم; بلكه گويى مرگ، پايانِ تجربه ها است. از اين رو نمى دانيم كه هنگام آن، بر ما چه مى گذرد و اگر پس از آن بقايى داريم، برما چه خواهد گذشت.4. هر انسانى بايد به تنهايى با مرگ مواجه شود. چه بسا اگر مى توانستيم دسته جمعى آن را تجربه كنيم، چنين هراسناك و دهشت انگيز نبود.5 . با رسيدن مرگ، همه اميدها و آرزوهاى آدمى از دست مى رود و ميان انسان و همه خواستنى هاى او جدايى مى افتد.

/ 31 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روفيدا

عزيزم رامی يه بازی با ورق حالا تصميم دارم نحوه بازيو تو وبم بذارم .

zahra

فکر می کنم عشق یک پرنده است یک گل است یک ترانه است یا که خنده های کودکانه است هر چه هست جاودانه است ******************* فکر می کنم که عشق یک ستاره است یاکه آفتاب یا که ماه نه نه نه ..... عشق یک دل لطیف پاره پاره است /سلام دوست عزيز/من آپ کردم ومنتظر حضور گرمتون هستم/موفق باشيد

MOO

خوب والا اينقدر خونه نيستم که بخوام بگردم تا پيدات کنم ! خوب پس خودت بگو کجايی !

nancy

سلامممممممممممممممممممم*************************نانسی رونديدی حلال کن ............................ما رفتيم ....يا حق

روفيدا

در ميخانه از شراب کهنه خبری نيست ولی خوشم اومد هنرمو درک کردی کمتر کسی به ميتونه اين درکو داشته باشه خلاصه که قدم سر چشم ما گذاشتين قابل دونستيد تشريف اورديد بازم از اين کارا بکنيد خوشحال شدم:)

ریحون رایا

سلام با مرام اپ کن تا خونه تکونی شروع نکردم وقت هست دم عيد ديگه بايد قيد نت را بزنم .....اون وقت ويتامين مرگم کم ميشه :)

هستي

سلام به دوست خوبم ... بابا چرا اينقدر از مرگ مينويسی خسته نشدی برای مردن که هيچ وقت دير نيست ولی تا بجنبی وقتت واسه زنده بودن تمامه ... به هر حال خود دانی ... در پناه حق

شهزاد و بهزاد?؟

سلام عزیــــــــــــــــــزم..بسيار جالب و قشنگ بود..به وبلاگ جديد من و نامزدم سر بزن..منتظر حظور گرمت هستم...به روزم...با امدنت خوشحالمون ميکنی...فدات شم عزيزم..خدافظ

سپيده(تك ستاره ي من)

آپ کنننننننننننننننننننننننننننن د يگههههههههههههههههههههههههههههه ديگه از بس اينو خوندم فکر ميکنم الان قبض روح شدم