رحيل

فرياد كه از عمر جهان هر نفسي رفت <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ديديم كزين جمع پراكنده كسي رفت

شادي مكن از زادن و شيون مكن از مرگ

زين گونه بسي آمد وزين گونه بسي رفت

آن طفل كه چون پير ازين قافله درماند

وان پير كه چون طفل به بانگ جرسي رفت

از پيش وپس قافله عمر مينديش

گه پيشروي پي شد و گه بازپسي رفت

ما همچو خسي بر سر درياي وجوديم

درياست چه سنجد كه بر اين موج خسي رفت

رفتي و فراموش شدي از دل دنيا

چون ناله مرغي كه زياد قفسي رفت

رفتي وغم آمد به سر جاي تو اي داد

بيدادگري آمد و فريادرسي رفت

اين عمر سبك سايه ما بسته به آهي ست

دودي زسر شمع پريد ونفسي رفت

 

(هوشنگ ابتهاج)

تشکر و قدردانی از شما

 

/ 32 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nancy

سلام .......عزيز.........نانسی اپ کرده ها پيشش نميايی

پروانه

سلام. ببين مرگ بعد از زندگي! اول بيا زندگيت رو تموم کن بعد موقع مرگ هم به مرگ بپرداز.........!

سارا

اين عمر سبك سايه ما بسته به آهي ست... دودي زسر شمع پريد ونفسي رفت

شكوفه

دوست خوبم ..............هميشه پايدار باشی و عاشق ! در پناه حق

شهود

شهود ...... پروانه ی دلش را برای بودنی اهوراييت به پرواز در می آورد .......... تا تو را بدون قفس برای خود نگاه دارد .......... پس برای اين پروانگی .... .... دريابيدش !!

مهرانا

سلام خوبی؟ خيلی زيبا بود . مملو از معنی . مرسی . موفق و پايدار باشی

یاور

درود رفيق ... خيلی خيلی قشنگ بود ..چه حس آشنائی ...