برگ ريزان

فصل خزان و موسم برگ ریزان است، نسیم سردی می وزد و برگ های زرد از شاخ فرو ریخته در بستر جوی می چرخد و آهنگ محزونی از آن بگوش می رسد.

دیروز بود که باد بهاری وزید و اینان همه از شوق جامه برتن دریدند و سر از دریچه بیرون کرده و از درون بستر سبز خود بروی عالم لبخند زدند.

گویا از دنیا خیری ندیدند که مانند سربازان جوان دل از زندگی بریدند!

تا برسر شاخسار بودند چه بوسه ها از میان دوشیزگان معصوم ربودند و چه عشوه ها در کار مرغان چمن نمودند، شب تا صبح با نسیم لرزان مغازله می کردند و صبح تا شام در برابر آفتاب زرین دلربائی ها داشتند. زود نبود که یکباره از همه اینها دست بشویند و با گلبن زندگی بدرود گویند؟

/ 6 نظر / 16 بازدید
صادق

سلام...ملالی نيست.سال بعد دوباره بر ميگردن...موفق باشيد.

مهیار

سلامممممممممممممم/// چطوري شهرام جان؟ خوبي؟ سراغي از رفيقت نميگيري جوون مرد؟/// منتظرتم

lara

salam: mishe dar mored axe bishtar tozih bedi . mamnon misham khodafez