پيشکش . . .

     روحش آرام آرام در افق وجودش قدم ميگذارد و از آسمان نيم گرم اندامش قطرات سرد عرق باريدن گرفت پلکهای چشمهايش سنگين شده و آخرين نگاه را به لذائذ زندگی افکنده ديده بر هم نهاد.

     قلبش به ياد دلبستگان برای آخرين بار طپيد چون قطرات ريزان پيشانيش سرد شد و روح بلندش بسوی آسمانها اوج گرفت،از او تنها جسم بی حرکتی بماند که بعد از لختی آرميدن در دنيا ميان دخمه ی گوری منزل گزيد.

/ 80 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زوربا

نگارا اينهمه جور و جفا چيست؟/ دلت بر ما نميسوزد سبب چيست؟ / بيا ارام جانم بيا ارام جانم / روح و روانم/ شيرين زبانم/ به روی چون اينه مفتون/ به موی چون غاليه پر خون/ تو را اگر دل شود عاشق/ عجب نيست..............سلام. روز بخير...يه آن رفتم تو مايه های پريسا ديگه واست اومدماااا.... اومدم پارک ولی نبودی...منم زياد نموندم و رفتم..اتفاقا با مهدی شيفت و شيرين( شام مهتاب من) بوديم.... پايدار باشيد

zorba

السلام عليک يا معين الشيوخ و يا مدبر العيون/...

زوربا

اقا اين حرفها چيه ميزنی؟..هر انجا که تو را خوش باشد دل ما نيز همانجاست/...( بابا اديب)(چشمک)/ ای ز چشمت خانه حيرت خراب....

مهتاب&مریم

سلام همه یه روزی می میرن مهم اینه که وقتی زنده اند چیکار می کنن

zorba

تو را نا ديدن ما غم نباشد/ که در خيلت به از ما کم نباشد/ من از دست تو در عالم دلم بود/ وليکن چون تو در عالم نباشد/.......سلام...روز بخير استاد

maryam

من از بيگانگان هرگز ننالم /که با من هر چه کرد اين آشنا کرد:)))))))

zorba

السلام عليک يا شيخ المتکلمين...حال شما؟؟؟!!!؟!

zorba

دل نقش خيالت در شب تار/ خيال خط و خالت در شب تار/ مژه گردم بگرد ديده پرچين/ کع تا بينم جمالت در شب تار......معلومه کجايی ؟؟!!!! يه خبر نديا..

zorba

اكنون كه ز خوشدلي بجز نام نماند،/ يك همدم پخته جز مي خام نماند:/ دست طرب از ساغر مي باز مگير/ امروز كه در دست بجز جام نماند/////