حلاوت

زندگی وقتی بامزه ميشه که آدم مزه مرگ رو هم بکشه !

/ 54 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همسفر مهتاب

روی بنما و وجود خودم از ياد ببر۰۰۰۰ خرمن سوختگان را همه گو بادببر۰۰۰۰ ما چو داديم دل و ديده به طوفان بلا۰۰۰۰۰ گو بيا سيل غم و خانه زبنياد ببر۰۰۰۰ حالا شما در اين شعر مکاشفه کنید۰ من منتظر کامينت های پر مضمون. عرفانی و عميق شما هستم. به يک خط اکتفا نکنيد۰ من عادت کرده ام به نوشته های طولانی شما. مطمئن باشید برای من ارزشمند است-سربلند و پايدار باشيد- نرگس

همسفر مهتاب

سلام دوست خوبم. ممنونم که بازهم بديدن من اومديد. نميدانم چه شده که نميتوانيد بنويسيد . اما اصلا اشکالی نداره . به خاطر من خودتون را به زحمت نياندازيد. اگر گفتم طولانی بنويسيد نه از باب آزار شما بلکه برای ارزشمند بودن حرفهايتان برايم هست. من ميخواهم که اعتماد کنيدبه صداقت و صميمت من و از دلتنگی هايتان بگوئيد. مطمئن باشيد حرفهای شما برای من قابل درک و فهم است و در گزنده ترين وتلخترين آنها ميتوانم نکات ظريفی را کشف کنم- برای شما آرزوی توفيق و سلامتی می کنم- نرگس

همسفر مهتاب

گفته بودم زندگی زيباست ۰۰۰گفته و ناگفته ای ، بس نکته ها اينجاست ۰۰۰آسمان باز ، آفتاب زر، باغهای گل ، دشتهای بی در و پيکر۰۰۰سربرون آوردن گل از درون برف ۰۰۰ تاب نرم رفص ماهی در بلور آب ۰۰۰ بوی عطر ب خاک باران خورده کهسار۰۰۰ خواب گندم زار در چشمه مهتاب ۰۰۰ آمدن ، رفتن ، دويدن ، عشق ورزيدن ۰۰۰ در غم انسان نشستن ۰۰۰ پا به پای شادمانيهای مردم پای کوبيدن، کار کردن، آرميدن ۰۰۰ چشم انداز بيابانهای خشک و خسته را ديدنجرعه هايی از سبوی تازه ۰۰۰ آب پاک نوشيدن ۰۰۰همنفس با بلبلان آواز خواندن۰۰۰ در تله افتاده آهو بچگان را شير دادن و رهانيدن ۰۰۰ نيمروز خستگی را در پناه دره ماندن ۰۰۰ گاهگاهی زير سقف اين سفالين بامهای مه گرفته ۰۰۰ قصه های درهم غم را ز نم نم های براران ها شنيدن۰۰۰۰۰ ادامه داره

همسفر مهتاب

قصه های درهم غم را ۰۰۰ زنم نم های باران ها شنيدن ۰۰۰بی تکان گهواره رنگين کمان را ، در کنار بام ديدن۰۰۰۰ يا شب برفی ، پيش آتشها نشستن۰۰۰ دل به روياهای دامنگير و گرم شعله بستن ۰۰۰ آری ، آری ، زندگی زيباست ۰۰۰ زندگی آتشگهی ديرنده پابرجاست ۰۰۰ گر بيفروزيش ، رقص شعله اش در هر کران پيداست۰۰۰ ورنه خاموشی ست ۰۰۰ و خاموشی گناه ماست۰۰۰ زندگی را شعله بايد برفروزنده ۰۰۰ شعله ها را هيمه ای سوزنده ۰۰۰ ادامه دارد۰۰۰۰

همسفر مهتاب

جنگلی هستی تو ای انسان ۰۰۰ جنگلی روئيده آزاده ۰۰۰ بی دريغ افکنده بر روی کوهها دامن ۰۰۰ آشيانها بر سر انگشت تو جاويد ۰۰۰ چشمه ها در سايبانهای تو جوشنده ۰۰۰ آفتاب و آب و باران بر سرت افشان ۰۰۰ جان تو خدمتگزار آتش ۰۰۰ سربلند وسبز باش ای جنگل انسان ۰۰۰ زندگی را شعله بايد برفروزنده ۰۰۰ شعله را هيمه ای سوزنده ۰۰۰ آری ، آری ، زندگی زيباست. زندگی زيباست.----نرگس

همسفر مهتاب

سلام. امدوارم با اين شعر بلند خسته نشده باشيد. يا از پرچونگی من . ببخشيد . چکار کنم . اينجا را دوست دارم. حرف زدن با شما و برای شما را دوست دارم.راستی ممنون از حضور مجددتون و پيام تبريکتون. من هم تبريک ميگويم.برای سلامتی و خوشبختي شما از صميم قلب دعا می کنم. منتظر ديدار مجدد شما هستم- نرگس

مامان گلشيدوكوشا

بکشه يا بچشه ، بعدم اگه مرگ شيرين باشه ، ديگه چه مزه ای برای زندگی ميمونه ؟؟؟؟ و جز آن مرگ اول ديگر هيچ طعم مرگ را نمی چشند و خدا آنها را از عذاب دوزخ محفوظ خواهدداشت . آيه ۵۶ سوره دخان

همسفر مهتاب

سلام دوست گرامی . شما نميخواهيد آپديت کنيد .؟ميدونيد امروز حساب کردم ديدم اين دفعه هفدهم که دارم ميام اينجا.فکر کنم ديگه بسه . دیگه شما بايد حرف تازه ای بزنيد. ميدونيد گل نرگس در حال شکفتنه. همون گل زيبايی که جهان در انتظار رويش و شکوفائی آن است. بيائيد و اين خانه را آب و جاروب کنيد . گلهای خشکيده را از گلدانها برداريد. پنجره ها را رو به آفتاب شرقی باز کنيد. بگذاريد عطر گل نرگس فضای خانه اتان را پر از شور زندگی کند.بگذاريد موسيقی دلنواز طنين گامهايش در کوچه باغهای دلتان بپيچيد. خستگی را بهانه نکنید. عشقش به هر خسته دل و خسته جانی نیروی تازه ای می بخشد.من منتظرم- نرگس

همسفر مهتاب

سلام دوست گرامی. بازم اومدم .اما اينبار پر از دلشوره و نگرانی هستم. ميدانم که اينقدر بی محبت نيستيد که به نوشته های من جواب ندهيد. الان داشتم پيامهايم را چک ميکردم . يکبار ديگه کامينت شما را خوندم. نوشته بوديد من بايد برای فردا آمادگی داشته باشم.اونموقع دقت نکرده بودم. اما حالا با خواندن اين جمله چيزی تو دلم فرو ريخت.شما بايد آماده چه چيزی ميشديد ؟ چرا ديگه نيومديد؟ خواهش می کنم لطف کنيد و حتما بدينم بيائيد. من نميخوام برايم چيزی بنويسيد. فقط ميخوام بدونم خوب هستيد . فقط همين. منتظرم. لطفا فراموش نکنيد- نرگس