زمستان

مرا به یاد مرگ می اندازد، و با یاد مرگ زیستن توانم می بخشد که سبکبارتر و وارسته تر زندگی کنم، رها از هر برگ و باری و فارغ از هر گل و میوه ای، و چون در انتهای سرمای سرد زمستان شکوفش بهاران شکوفه باران را می بینم، امیدوار می شوم که درخت هستی من نیز پس از مرگ دگرباره شکفتن از سر خواهد گرفت و گلشن وجود بهارینم سرشار از شکوفه و جوانه رستاخیزی دگر باره خواهد کرد، پس از مرگ نخواهم هراسید و آن را پایان زندگانی نخواهم دید، بلکه آغاز دوباره جوانی و بالندگی اش خواهم یافت.

/ 23 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صادق

سلام.درخت مرگ هم خوش درختیه.از فرط بی برگی سرش دل آسمون رو سوراخ می کنه...خوش باشيد.

hossein alarahimi

يادی هم از ما کن بی وفا

م.ص.کیکا

سلام ........... دیر ....... شاید ......................فعلا .......

شبهاي نارنجي

سلام .... ولی من با اينکه مرگ رو دوست دارم ولی به زندگی بعد از مرگ فکر نمی کنم ...اصلا هم نمی دونم چرا ؟....به روزم

هیچکس

سلام خوشحالم که هنوز در راهت ثابت قدمی . به ياد مرگ بودن هميشه تصميم گيری رو برای انسان راحت تر و عادلانه تر می کنه . اما من ... . من شکست خوردم .... . در جنگ تلخ مرگ و زندگی من طرف مرگ بودم ولی هنوز زنده ام . ژس شکست خوردم . هرچند که الان زندگی و کار خوبی دارم .

صادق

سلام...شب چله با تاخير مبارک.امیدوارم تا می تونید توی زندگی هندونه بخورید.موفق باشيد.

والنتين

سلام . مرسی از حضور گرمت . ببخشيد که خيلی وقته سر نزدم . راستی من آدرس وبلاگتو توی لينکام گذاشتم . اگه عيبی نداره ؟

zorba

سلام استاد؛ مهربون؛ باوفا؛.....خيلی دلم واست تنگ شده..مهيار هم خيلی دوست دارم ببينمش.... سلام مخصوص من رو به مهيار برسون و برای هر دوتون ارزوی شادمانی و سرخوشی ميکنم...برقرار باشيد

zorba

فقت جحت ارز عدب و اهطرامحای خاث.بوص..!!