مرگ

در انتهاي تمام آن خطوط بي انتهاي سياه و سفید - زنی قد بلند با موهای مشکی و لبهای قرمز ایستاده است و به مسافرانش خوش آمد میگوید
در انتهای آن راه پر خم و پیچ بوی چمن می آید.
بوی زندگی در ساقه های خیس گیاه.
بوی فعل و انفعالات معصومانه بدن یک گل می آید.
در انتهای همان خطوط موازی همان زن قد بلند
با چشمان مادرانه اش
بچه هایش را که از هزاران سال سختی و فشار برگشته اند به آغوش می فشارد
بی آنکه دلش برایشان دوباره تنگ شود
مسافران یکی یکی به آغوش آن مادر مهربان میروند
او دستی به صورت زخمی و خشک آنها میکشد و به آنها قول میدهد که صورت نرمشان را دیگر کسی زخم نمیکند و ذهن خسته شان را دیگر کسی نمی تراشد...
و آنها آرام آرام در اراده آن مادر قوی محو میشوند و در لذت ابدی فرو میروند.

/ 45 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سرمه

اگه اين وبلاگ شما مرگ توش نداشت من بيشتر ميومدم به خدا!

ریحون رایا

مرگ مرگ مرگ ادم ميل به خود کشی پيدا می کنه با اين بلاگت

shirin

سلام :) چطوری پسرک؟

آرش(اراك بلاگ)

سلام ...خوشحالم از اينكه دوباره به وبلاگ خوبتون اومدم...جالب بود...به من هم سري بزنيد ...خوش باشيد

sadegh

سلام استاد رفيق.بنگار مرگ باره هايت را.دوست داريمشان.

شكوفه

سلام عرض شد ...... کجايی؟ نمی خواهی آپديت کنی ؟ در پناه حق

sadegh

سلام.به هر حال از نظر خيلی متشکر.پاينده.و فعال.

نازنين

هنوز خبری نيست. راستی دارم برای اون جمله متن در برابر خدا يه متن می نويسم. کامل شد برايتان می فرستم.

فرزاد خان

سلام .آمدم که مطلب جديدت رو بخونم .......منتظرم........

yalda

salam midoni man asheghe margam be yade marg benevis be yadeh marg bekhan be yade marg zendegi kon va ashegh shod be yadash bash ey dost