آدمهای درون

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

در درون تو ، پسر جان ، پیرمردی خفته استکه رؤیا  می بیند و انتظار می کشد .

در وجود تو ، دختر جان ، زنی سالخورده چُرت می زند ، زنی که می خواهدبرای تو رقصی آرام را به نمایش بگذارد .

 

پس بازی کنید حالا ،

  و تا می توانید جست و خیز کنید .

  باز هم بالا و پائین بپرید

  تا روزی که آن ساالخورده ها

  که در وجود شما خوابیده اند

  بیدار شوند و بیرون بیایند برای بازی .

                                                                              (شِل سیلوراستاین)

/ 7 نظر / 15 بازدید
sepideh

سلام.هيچ کدوم نه آذر نه آبان نه شهريور "مرداد".....موفق باشی.......

زوربا

سلام پاسات جان و امیدوارم که حالت خوب باشه--راستش من که متوجه نشدم چی تموم شد و همینطور متوجه نشدم که کجا میخواهی با من حرف بزنی--اگه منظورتون توی چت هست میتونید از سایتهای زیر بیایید با همون ای دی خودت --چونهمون پرشین مسنجر هست. با ارزوی موفقیتو کامیابی برای تو و خانواده محترمت پاسات جان.--nasiran.com----arayesh.net-----

زوربا

متن جالبی هم نوشته بودی--موفق باشی

غزاله

سلام پاسات جان! خوش اوومدي يوسف هم شدی ديگه!! خيلی خوش حال شدم ، اميدوارم که بهت حسابی خوش گذشته باشه و يک عذر خواهی هم بهت بدهکارم ببخشيد که تو مسافرت هم راحتت نذاشتيم. راستی متن جالبی بود. به اميد طلوع تمامی شديها و غروب غم ها!.....

gladiator

چگونه ميشود مرد در حاليکه هيچ کس از زنده بودن ما خبر ندارد

امیر

دوست عزيز سلام اول تشکر می کنم از اينکه بهم سر زدی وبعد اينکه وبلاگتو يه مقدارشو خوندم(البته دو تا مطلبشو) و ديدم همش در مورد مرگه هر چند که از اسمش پيدا بود ولی چرا؟ سعی می کنم بيشتر ازش بخونم تا بيشتر با شما اشنا بشم... سلامت باشی

غزال

سلام پاسات اوون دفعه نمی خواستم خيلی بی ادبانه صحبت كنم ولي چون نفهميدي ... باشه اصلا مهم نيست ولش كن...