خاکی

بيا درويش بشيم خاكي و بي ريا شيم /  بغض تن را بشكنيم از من وما رها شيم
بيا پروانه صفت به دور هم بگرديم / زير چتر معرفت يك دل و يك صدا شيم
زندگي با كبرصفا نداره / عالم فاني بقاء نداره / اونهايي كه خاكي اند
عاشق دل پاكي اند / پيش خدا عزيزنو / شاه و گدا نداره

افتاده شو مغرور نباش
پروانه شو بي نور نباش

اينهمه به مال ومنالت نناز / يا اينكه به حسن جمالت نناز
دو روز د نيا كه منم نداره / خوردن حرص بيش و كم نداره

افتاده شو مغرور نباش
پروانه شو بي نور نباش

زندگي بذر محبت كاشتن / نه به ناداري و نه به داشتن
حاصل عمر گرانمايه ما /  نامي نيك به جا گذاشتن

/ 16 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زوربا

السلام علیک یا عزرائیل الکبیر الترسناک المهیب الطویل....اهلا وسهلا...حاج اقا این هفته نماز جمعه زیارتتون نکردیم؟...

مهسا

از آخرین باری که خودم را زنده دیده ام هیچ وسوسه زمینی نتواسته که مرا از خود بیرون آورد یا به بیانی دیگر نتوانسته مرا از اتاقی که در آن به مرگ محکوم شده ام بیرون آورد

مهرام

همیشه می‌خوانمت...شاد و پیروز باشی

مجتبی

شعر قشنگی بود...البته شعرای قشنگی... من آپيدم.. پروانه باشی

مهسا

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ، شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه ، مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ، ولي تو اون رو نمي بيني

رها

نيکی کن و خوش باش به آرامش وجدان ! بگذار بگويند فلانی بد دنياست !

نقطه چين

سلام ادرس وبلاگم چيزيه که اعتقادم رو بهش از دست دادم من الان خيلی دوست دارم قبل از اينکه خودم خودمو بفرستم توی قبر خدا خودش کمک کنه ترس چيزيه کهتمام زندگيمو در بر گرفته به منم سر بزن .يا علی

هامون

به نام نور فوق کل نور سلام دوست گرامی امام علی می فرمایند : با هر نفسی که می کشید یک قدم به مرگ نزدیک می شوید! من بروزم با سخنانی از شهید شریعتی : و اکنون در منی یی ، ابراهیمی ، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای . اسماعیل تو کیست ؟؟؟ مقامت ؟ آبرویت ؟ موقعیت ات ، شغلت ؟ پولت ؟ خانه ات ؟ باغت ؟ اتومبیل ات ؟ معشوقت ؟ خانواده ات ؟ عملت ؟ درجه ات ؟ هنرت ؟ روحانیت ات ؟ لباست ؟ نامت ؟ نشانت ؟ جانت ؟ جوانی ات ؟ زیبایی ات ؟ در پناه رب العالمین

مهسا-اشک ققنوس

چقدر گفتم حالِ همه‌ی ما خوب است و باز تو حتی باورت نشد! خُب راستش را بخواهی آن روز باد می‌آمد من هم دروغ گفته بودم به آسمان يعنی گفته بودم خوبيم، حالمان خوب است، - اما تو عاقل‌تر از آنی که باورت شود! حالا ديدی تا تنفسِ گرمِ ستاره چند بوسه بدهکارِ دنيا بوديم؟! با توام! يک وقت نروی به پروانه‌ی نازنين از آوازهای پاييزی چيزی بگويی، به خدا من زنده‌ام هنوز من تا هفت مرگ وُ هفت کَفَن از خوابِ اين جهان ... نخواهم رفت! مگر ما چقدر بدهکارِ اين لحظه‌ايم؟