پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir)

محققان ایتالیایی موفق شدند از بینی برای تعیین زمان دقیق مرگ استفاده کنند. طرح‌های ریز انگشت مانند که بینی را پوشش داده‌اند تا پس از مرگ نیز از نبض برخوردارند و از آنجایی که نبض این مژک‌ها با سرعت قابل پیش‌بینی کاسته می‌شود، از آنجایی که نبض مژک‌های بینی آرام آرام از کار افتاده و همچنین تا حدی نسبت به عوامل محیطی ایمن است، این محققان امیدوارند بتوانند از این پوشش برای تعیین زمان مرگ استفاده کنند.

/ 5 نظر / 9 بازدید
نانسی

درجواب کامنتت : به قول بچه تهراني هاي اصيله ايراني .....بوديكي وار!!!!يعني هميني كه هست:))

صبا

سلام پاسات :)

مسافر غریبه

با سلام به شما دوست عزیز. لینک بلاگتون هم تو وبلاگ جناب زورباست هم وبلاگ جناب فکریات و اینان هم مثل خود شما از کهنه کاران وبلاگ نویسیند! با اجازتون قبلا هم اینجا اومده بودم...به یاد مرگ...همین یک جمله...و الان هم اومدم به یاد مرگ..."دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت"...سرآغاز سخن را با گفتاردکتر عزیز آغاز نمودید و گفتاری از صادق هدایت هم آورده اید ( راستی این عکس پر جذبه منو یاد داستان تاریکخونه ی هدایت تو مجموعه ی سگ ولگرد میندازه ! تصور می کردم اتاقی که اون برای خودش ساخته بود چه شکلی بود! ) و شعر زیبای فریدون مشیری را هم نوشتید: " چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می پندارید؟ بهشت جاودان آنجاست جهان آنجا و جان آنجا..." چند روز پیش این شعر را زمزمه می کردم دریغ از اینکه مرگ در خانه ی کس دیگری را خواهد زد! باز نوبت را به ما ندادند! سر فرصت بقیه ی آرشیو رو هم مطالعه می کنم...خدمت بزرگی انجام می دهی جناب پاسات! ایام به کام.

حکیمه (مسافر غریبه)

با سلامی دوباره. اومدم که به طور مرتب از ابتدای آرشیو پستها رو بخونم شاید به جواب بعضی سوالاتم برسم! پاسختان رو دیدم. ممنونم. شرمنده که من فراموش کردم لینک وبلاگم رو براتون بذارم عمدی در کار نبوده به شرایط اون شبم بر می گرده امیدوارم دلخور نشده باشید...اگر اندیشه ی دیگران هم باشه مهم باور انسانه به نوشته هاشون باور دارین!؟...من کامنتهای شما رو تو وبلاگهای مختلف خوندم ممکن نیست در پس اونها اندیشه ای نباشه...جواب یک سوالم رو تو پست گلایه گرفتم : "گلايه رو گلايه رو گيلايه چقدر دلگيرم از گوشه کنايه " من در مورد مرگ دچار خود سانسوری شدم چرا وقتی از چیزی صحبت می کنم که بهم آرامش و نیرو میده باید متهم به ناامیدی بشم!؟ دیگر سکوت اختیار کرده ام. سوالاتی دارم که فکر کنم پرسیدنش به زمان نیاز داره هنوز آرشیو رو تموم نکردم شاید جواب رو در اونها یافتم. ولی سوال مهم که تا حدودی جواب هم دادید نوشتن از مرگه یعنی انگیزه ی ایجاد چنین وبلاگی اختیاری بوده یا حادثه ای باعث آن شده!؟ سوالات بعدی برای فرصتهای آتی اگر عمری باقی بود! "من همه دردم/ بايد رفت/ به كجا نمي‌دانم. ذهن خسته‌ام مي‌خواند. من كجا هس