بيهوده مردن

ميائي و من مي روم، بدرود، بدرود
چيزي نيآورديم و چيزي هم نبرديم
بيهوده ماندن تلخ دردي بود، اما...
اما چه درد انگيز! ما بيهوده مرديم... 

(زمانی برای مردن) 33.gif

/ 31 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا

بازم ۱۰۰ هزار مرتبه شکر که اين دفعه نقل پيری گفتی نه.......

MOO

ای دل پير شدی و بازم ياس نويسی بابا بيخيال بيا کمی هم در مورد هستی بنويس زندگی هم قشنگه البته ميدونم که همه اينا رو مينويسی تا به اين برسی که دنيا زور ميگزره و ارزش زندگی رو بدونيم

amir

سلام.....چرا اينقدر کم نوشتی......خوشحال ميشم به وبلاگم بيای..امير

گلدونه هاي رازقي

دوش گفتم سودای رخش ز سر بيرون کنم ....گفت کوزنجير تا تدبير اين مجنون کنم ....قامتش را سرو گفتم سرکشيد از من بخشم ..... دوستان از راست می رنجد نگارم چون کنم ....

مهتاب&مریم

در سراشيبی به نام زندگی با همه بيگانگی ها ميرويم...ميرويم شايد که در دشتی بزرگ باز يابيم آنچه را گم کرده ايم

مجید

سلام ... در غروبی ناله کردم هیچکس یادم نکرد / آرزوی مرگ کردم مرگ هم شادم نکرد ... آپديت کردم اگه به ديدنم بيای خوشحال می شم . يا حق :)

zorba

سلام استاد...چه تعريفی کنم جز اينکه همه جا جای خالی تو رو ميشد احساس کرد...خيلی جات خالی بود بين بچه ها...جات خالی چون مهدی شيفت و ارش و گلبرگ هم بودن..به اضافه چند تا دوست جديد...مثل روزبه/...وحشتناک برای ديدنت دارم نفس ميزنم..اقا دلمون خيلی برات تنگ شده/....گوشه چشمی بنما استاد

نازنين

راستی فلسفه اينکه هميشه يه ياد مرگ باشيم چيه؟ نگفتيد؟؟؟؟؟؟؟؟

karimzadeh

سلام........ خسته نباشيد ...به خاطر اين همه تاخير متاسفم. خوشحال می شم از مطالبم استفاده کنيد

نانسي

سلام ...خوب چرا ناراحت ميشی .... خواستم دوباره بيای ببينمت و برای تشکر يه گل افتاب گردون بهت بدم .... کار بدی کردم ...چشمک