نا مهربون بود که نبود

... قصد جدایی که نداشت
میل رهایی که نداشت
اما یه روز آزرده شد
با چشم تر از خونمون رفت ...

/ 3 نظر / 17 بازدید
دوست روحانی

گرنباشی نامدار اندر بلاد گم نه ای و ا... اعلم بالعباد

مسافرغریبه

با سلام خدمت جناب پاسات دلم نميخواد كسي رو از خودم برنجونم . شايد راجع به نظر شما در مورد خودم اشتباه قضاوت كردم ولي بايد از راهي متوجه ميشدم از حضور و سوالات من نارحت هستيد يا نه . حتي اگه در مورد منم اين فكر رو كرده باشيد هيچ ايرادي نداره . براي منم پيش اومده مياد و خواهد آمد ! ناراحتي من در مورد موضعي بود كه در قبال سوالم گرفتيد . من قبل از گذاشتن كامنت براتون از روي پستها و كامنتهاتون قدرت انديشه و تجربه و اعتقادات شما رو بررسي كرده بودم . چون بعد از مدتها بلاگي رو پيدا كرده بودم كه بدون هيچ پروايي از مرگ سخن مي گفت . موضوعي كه خيليها حتي از شنيدن نامش فراري ميشند! چون من در بيان موضوعات پتاسيل شخص مخاطب رو مي سنجم تا مطلب رو بيان كنم بنظرم شما فردي باتجربه و با اعتقادات مذهبي اومديد كه با اين سوال من هيچ آسيبي بهتون نميرسه. دلم مي خواست اول نظر خودتون رو بدونم و بعد در مورد روي ديگه ي سكه با هم به گفتگو بشينيم

مسافرغریبه

اون كامنت رو شما گذاشتيد ديگه درسته! ؟ يعني خط قرمزي برام ترسيم كرديد كه ديگه در اين مورد حرفي نزنم مگه اينو نميرسونه يا من اشتباه متوجه شدم!؟ به اعتقاد من براي بحث و تبادل نظر هيچ خط قرمزي وجود نداره ولي نهايت هر بحثي دليل قبول اون مبحث نيست . اين همه پيامبران و فلاسفه در مورد وجود خدا صحبت و تفكر و مجادله داشتند بالاترين ارزشي كه وجود داره اونوقت ما در مورد يك معضل انساني و دردهاي يك عده انسان نميتونيم حرف بزنيم. من در ابتداي ولاگ نويسي ام با شخصي بحث مي كردم كه حتي به خدا اعتقاد نداشت ولي هيچ مشكلي هم نداشتيم . اگه دير بهش سر مي زدم سراغم رو مي گرفت با اينكه من دائما در بلاگم مطالب اعتقادي و مذهبي هم مي نوشتم. مي خواستم از كتاب " در آغوش نور 4 " از فصل "خودكشي" مطالب جالبي براتون بنويسم تا بدونيد كه ميشه نگاه ديگه اي هم به خطوط قرمز داشت ولي دلم نميخواد حالا كه تمايلي نداريد بيشتر وقتتون رو بگيرم. بازم ميگم اگه باعث آزار و كدورت خاطرتان شدم عذر ميخوام. بنده رو حلال بفرماييد.