دانش روحی از علم تا خرافات

ادیان یهودیت، مسیحیت، و اسلام هر سه بر بقای روح پس از مرگ و جاودانگی انسان تاکید کرده‌اند. در تاریخ فلسفه نخستین کسانی که به جاودانگی روح معتقد بودند، فیثاغورث و افلاطون از بزرگان حکمت یونان بودند، که فیثاغورث به پیروی از فلسفه هند به تناسخ نیز اعتقاد داشت.

اولین مطلبی که درباره روح می‌توان گفت این است که روح اساسی‌ترین جوهر یا گوهر حیات وزندگی انسان است. و اصلی‌ترین و مهم‌ترین انرژی حیات آدمی است. روح انسان یک سیاله الکترو مغناطیس است که در بر گیرنده نیروی اندیشه، آگاهی، ادراک، شعور و بینش انسان است. بنابراین روح یک انرژی ناب است که مشحون از اطلاعات وآگاهی است. «فرانک تایپلر»، فیزیکدان آمریکایی درکتاب ارزشمند خود به نام «فیزیک جاودانگی». می نویسد که هستی به معنی عام کلمه عبارت است از انرژی به اضافه اطلاعات.

دنباله دارد

/ 12 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zorba

اما در مورد مطلبت هم بايد عرض کنم قبل از افرادی مثل فيصاقورس!!!:) و امثالهم و قبل از ادیان سامی نظیر اسلام و مسیحیت و یهودیت دین مزدا پرستی(یکتا پرستی) نزد ایانیان باستان وجود داشته و از اثار به دست اومده در همه نقاط این مرز بوم و نوشته هايی از قبيل اندرزهای آتورپاد مانسپندان ميتونيم به اين نتيجه برسيم که قبل از اينکه حکمت و فلسفه بخوان چيزی در اينمورد از خودشون ارائه داده باشن به راحتی تونستن با خوندن و تحقيق در مورد همين نوع نوشته ها چيز جديدی رو به اسم فلسفه از خودشون ارائه بدن!!نوع ندفين مردگان در ايران باستان هم نشانه ای از اعتقاد مردم آن زمان به بقای روح و راوان ادمهاست... شادی ات پايدار

والنتين

سلام . از وبلاگ تو چيزای زيادی ياد می گيرم . متن جالبی بود . راستی گفتی مواظب باشم . مواظب چی ؟ آژپ شد . سر بزن . يا حق .

zorba

بوی جوی موليان ايد همی....... با سلام

bahar

بعد مدت ها سلام . شهرام می دونی من چند وقته با کمک آدمی که مدتی رو با مرگ زندگی کرده و الانم باهاش داره دست و پنجه نرم می کنه به يه نتيجه ای رسيدم .اونم اين که مهم مرگ و جاودانگی روح و بودن و نبودن يه دنيای ديگه نيست . چون ببينم واقعا کدوم يکی از ما می تونه با دلايل کاملا واضح و دقيق هر کدوم از اينها رو اثبات کنه ؟ مصلما در پشت تمامی مسائلی که قابل اثبات نيست هميشه ابهامی وجود دارد . من به اين نتيجه رسيدم که مهم مرگ و اين چيزا نيست . اتفاقا مهم زندگيه . اينکه چيزی رو که الان در دستته مراقبش باشی . اينکه می خوای چه طور زندگی کنی .چون همون طوری که اون مرد بزرگ به من گفته هر طور زندگی کنی همون طور می میری.قبول دارم آدم با ياد مرگ سعی می کنه بهتر زندگی کنه . ولی می شه حکايت(( بايد چوب بالای سرت باشه)) . چرا اصلا به خاطر مرگ سعی کنيم خوب زندگی کنيم . چرا به خاطر خود زندگی ، زندگی نکينم . چقدر فلسفی شد .:))

صادق

سلام.بايد کتاب خوبی باشه.از اين کتابها و از این آدمهايی که از گوسفندوار نشخوار کردن دين و هم بتی به نام خداوند دور ميشند و به تلاش برای جستجوی عظمتی به نام خدای واحد می پردازند، خيلی خيلی خوشم مياد.در واقع مسير تکميل دين توسط علم پيگيری ميشه.توسط تحليل و بررسی.توسط تفکر...خوب بود مطلبت.موفق باشی رفيق.

sara

ممنونم از محبتتون

haleh

کم کم زندگی با ياد مرگ را داريد می نويسيد،که خیلی خوبه ..استفاده کردیم ..پیروز باشید ..

zorba

استاد هم استادای قديم:( اما شکرد هر چی باشه شاگرده نميشه ازش انتظار داشت:دی//////////// سلام

فرزاد خان

سلام دوست قديمي.ميبينم که هنوز داري راهت رو ادامه ميدي .خيلي خوبه که اينقدر پشتکار داري .