چه می توان گفت؟

دربارهٔ مرگ چه می‌توان گفت: مرگی که مثل آفتاب بالای سرمان ایستاده و با چشم‌هائی گرسنه و همیشه بیدار نگاه‌مان می‌کند، یکی را هدف می‌گیرد و بر او می‌تابد و ذوب می‌کند و کنارمان خالی می‌شود،‌ مرگی که مثل زمین زیر پای‌مان درازکشیده و یکوقت دهن باز می‌کند.
/ 5 نظر / 7 بازدید
zorba

داداش ما از هر کی ناامید باشیم از محبتهای شما ناامید نیستیم.. دمت گرم... میگمااااا .. این کدینگ ما رو همیشه داشته باش... شاید باز هم به دردت خورد :دی با سلام

مسافرغريبه

سلام /واقعيت زندگي پيش از زمين در ذهنم متبلور شد و ديدم كه مرگ در حقيقت تولدي دوباره است در حيات والاتر درك و معرفت كه در گذشته و آينده ي زمان امتداد مي يابد / "برگزيده اي از كتاب در آغوش نور" نگاه من به مرگ چيزي جز تولد نيست . ما در واقع زماني كه پا به اين دنياي فاني گذاشتيم دچار مرگ و نسيان شديم . فكر ميكنم عواملي باعث شده تا نگاه شما نسبت به مرگ به اين شكل تغيير يابد . اميدوارم سعادت در انتظار تمام جويندگان حقيقت هستي باشد.

مسافرغريبه

با سلام خدمت شما گرامي درباره ي مرگ هر چه دل تنگتان مي خواهد بگوييد چرا سكوت اختيار كرده ايد!؟

مسافرغريبه

دوست عزيز كوتاهيم را ببخشيد . آنچه از كامنتتان برداشت كردم به نظرم اومد كه اين پست هم مصداقي داشته در مورد يكي از نزديكان شما . درست حدس زدم ؟ واقعه اي پيش اومده؟ در ضمن براي يادآوري فرصت نموديد آيات 154 و 156 سوره ي آل عمران را مطالعه بفرماييد.