هميشه بايد آماده بود

فرشته مرگ بر داود نبى وارد شد. داود پرسيد كيستى؟ پاسخ داد: من كسى هستم كه از پادشاهان هراسى به دل ندارد و قصرهاى سر به فلك كشيده آنان جلوگيرش نخواهد بود و رشوه هم نمى پذيرد.
داود گفت: تو بايد ملك الموت باشى كه براى گرفتن جانم آمده اى اما من هنوز آماده نيستم.
ملك الموت گفت: فلان كس كه از بستگانت بود و فلانى كه همسايه ات بود كجا هستند؟
داود گفت: مدتى است مرده اند.
ملك الموت گفت: آيا مرگ آنها براى توجه و آمادگى تو كافى نبود؟

شرح نهج البلاغه, ج 20, ص 346

/ 47 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zorba

سلام...عيدتون مبارک

شكوفه

دوست عزيزم سلامي دوباره ! اميدوارم كه هميشه پيروز و موفق و سر بلند باشيد !‌عيدتان مبارك ! در پناه حق

alida

سلام . قشنگ بود . عید شما مبارک . به ما هم یه سر بزن

سارا

من اما از مرگ می ترسم ....قبلا شجاع تر بودم

داداش پارسا

سلام . چند وقت پيش يه جمله روی ديوار يه مدرسه خوندم خيلی حال کردم : امروز از ديروز به قيامت نزديکتريم . به خدا چه طور ؟ ....... شاد باشی

بی نام بی پايان

هميشه بايد آماده بود آره ولی.............. بيخيال خوبی چرا آيديت نکردی عزيز موفق باشی بای....... من آيديت کردم بای.........

zorba

سلام استاد....گفتم تو چرا دور تر از خواب و سرابی/