آموختن هنر مردن

اگر من چیزی را برتو تحمیل کنم، مقاومت خواهی کرد، خواهی ترسید، هراسان می شوی. و هیچکس نمی خواهد بمیرد. مردن هنر ظریفی است که باید آموخته شود.شنیده ام:<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

روز اعدام بود و ملانصرالدین را برای دارزدن به پای سکوی اعدام آورده بودند. وقتی به‌پایین پله ها رسیدند، ملا ناگهان ایستاد و دیگر حتی یک قدم هم جلوتر نمی رفت.

نگهبان با بی صبری گفت، "راه بیفت! چی شده؟"

ملانصرالدین گفت، "این پله ها خیلی قدیمی و خراب هستند، به نظر اصلاٌ امنیت ندارند که از آنها بالا بروم."

 

او می رود که اعدام شود ولی آن پله ها "اصلاٌ امنیت ندارند" __ راه رفتن روی آنها امن نیست! حتی در وقت مردن هم شخص به چسبیدن ادامه می دهد __ تا آخرین دم. هیچکس نمی‌خواهد بمیرد، وتا وقتی که مردن را نیاموزی هرگز قادر به زندگی کردن نیستی، هرگز قادر نیستی زندگی را بشناسی. کسی که قادر است بمیرد، کسی است که می تواند زندگی کند، زیرا مرگ و زندگی دو روی یک سکه هستند. می توانی هردو را انتخاب کنی و یا هردو را رها کنی، ولی این دو باهم می آیند و در یک بسته قرار دارند، دوچیز متفاوت نیستند.

اوشو/ هنر مردن/

/ 34 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
A N I T A

بزرگترین گناه ما اين بود که نفس ميکشيديم ... چه گناه مکرری ... تولدم مبارک

شكوفه

سوگند ... به تمامی لحظه های روحانی !! يعنی .... هميشه به خاطرت می ماند ؟!؟ كه من ... شبی از پشت يك تنهايی غمناك و بارانی ترا با لهجه ی گلهای نيلوفری صدا كردم ... كه تو هم ... پس از يك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس مرا از بين گلهايی ...كه در تنهايی ات روئيده ، با چشمانی بارانی جدا كردي ... سلام پاسات جان ..... ممنون از محبتهات !! در پناه حق پاينده باشي

vartan

هرگز از مرگ نهراسيدم اگرچه...!

MOO

خوبه ديگه هی ميای فوش کاريمون ميکنی و ميری بابا من که هميشه زير سايت هستم تو خيلی هواست پرته ما رو نميبينی!خيلی مخلصيم مستر مرگ

شكوفه

سلام پاسات جان ...... تبريک می گم !!!‌ خوش به حالت که به اون چيزی که می خواستی رسيدی !!! تو رو خدا برای ما هم دعا کن !!! در پناه حق پاينده باشی و سرفراز

shirin

سلام بابت چی بايد بهت تبريک بگم؟

من و بنیامین

شايعه ست // خدا به من چگونه زندگی کردن را بياموز - چگونه مردن را خودم خواهم آموخت //// شاد باشی

ناهيد

...خوبين؟....کم سعادت شديم کمتر خدمتتون می رسم....خوشحالم که هم چنان از مرگ می نويسين ....اما تغييراتی در نوشته هاتون می بينم ...حداقل من اينطوری حس می کنم ...و اميدوارم اينطور هم باشه....موفق و پيروز.....بای

شكوفه

تنها صدايی کزين ايام به گوش می رسد... صدای عميق ِ يک تنهايی ..! و ناله ی يک ساز ِ شکسته ..!! در پناه حق