به ياد مرگ

۱۳۸۳/٧/٦

آموختن هنر مردن

اگر من چیزی را برتو تحمیل کنم، مقاومت خواهی کرد، خواهی ترسید، هراسان می شوی. و هیچکس نمی خواهد بمیرد. مردن هنر ظریفی است که باید آموخته شود.شنیده ام:

 

روز اعدام بود و ملانصرالدین را برای دارزدن به پای سکوی اعدام آورده بودند. وقتی به‌پایین پله ها رسیدند، ملا ناگهان ایستاد و دیگر حتی یک قدم هم جلوتر نمی رفت.

نگهبان با بی صبری گفت، "راه بیفت! چی شده؟"

ملانصرالدین گفت، "این پله ها خیلی قدیمی و خراب هستند، به نظر اصلاٌ امنیت ندارند که از آنها بالا بروم."

 

او می رود که اعدام شود ولی آن پله ها "اصلاٌ امنیت ندارند" __ راه رفتن روی آنها امن نیست! حتی در وقت مردن هم شخص به چسبیدن ادامه می دهد __ تا آخرین دم. هیچکس نمی‌خواهد بمیرد، وتا وقتی که مردن را نیاموزی هرگز قادر به زندگی کردن نیستی، هرگز قادر نیستی زندگی را بشناسی. کسی که قادر است بمیرد، کسی است که می تواند زندگی کند، زیرا مرگ و زندگی دو روی یک سکه هستند. می توانی هردو را انتخاب کنی و یا هردو را رها کنی، ولی این دو باهم می آیند و در یک بسته قرار دارند، دوچیز متفاوت نیستند.
اوشو/ هنر مردن/


پيام از عالم فانی ()



 


 

خانه
بايگاني فني -از سال 81

پستچيPAT


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

موزيك


استاد بنان
توشه عمر


جستجوی اموات در بهشت زهرا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستان

خرابات

چكامه‌هاي مهيار

اشک ققنوس

زوربا

دوتایی

گلبرگ مغرور

كلبه كوچولوي من

جز لبخند چیزی نگفت...

فکریات

بوی باران

زنده یاد رضا عباسی