به ياد مرگ

۱۳۸۳/٤/٩

توشه عمر


چون دراي کاروان در ميان شبروان
بانگ عمر ما، مي رسد به گوش
با گذشت اين و آن مي دهد ندا زمان
هر سحر، که اي خفتگان به هوش
بي خبر، آمدي، همچو رهگذر بي خبر، مي روي، توشه اي ببر
عمر ديگر، کي دهندت؟
داستان ها در زمانها مانده از کاروانها
زين حکايت، با خبر شو
تا بماند، داستاني، از تو هم بر زبانها
نيمه شب از رهگذري مي گذري در سفري،
بي خبر از، قافله در، گوشه صحراها
در دل اين دشت سيه جان تو اي مانده به ره
گمشده در، پيچ و خم، شوق و تمنّاها
نکني گر هوسي، ملکوتي نفسي، تو که مرغ فلکي، منشين در قفسي
ز چه دل بسته شوي؟به خدا خسته شوي،
چو مرادت نبود، به مرادي برسي
چون دراي کاروان در ميان شبروان
بانگ عمر ما، مي رسد به گوش
با گذشت اين و آن مي دهد ندا زمان
هر سحر، که اي خفتگان به هوش

(معيني كرمانشاهي)



پيام از عالم فانی ()



 


 

خانه
بايگاني فني -از سال 81

پستچيPAT


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

موزيك


استاد بنان
توشه عمر


جستجوی اموات در بهشت زهرا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستان

خرابات

چكامه‌هاي مهيار

اشک ققنوس

زوربا

دوتایی

گلبرگ مغرور

كلبه كوچولوي من

جز لبخند چیزی نگفت...

فکریات

بوی باران

زنده یاد رضا عباسی