به ياد مرگ

۱۳۸٢/۱٠/٢۳

برای پاسات

... و ناگزير بايد بگريزی

از هر حرف، از هر کلمه، از هر جمله، از هر بند و از هر فصل.اين رسم مردمی ناآگاه است،پسنديده نيست، چرا که واقعيت بيشتر در پشت نقاب زيبابی زندگی مي‌کند.اما چه کنند آنانکه از زشتی حقيقت گريخته‌اند اگر به زيبائی فريب پناه نبرند؟آنهم مردمی که با دلشان فکر مي‌کند و با مغزشان احساس بگذريم ...صفحات كتاب ذهنم، خالي از داستانهای خوب كودكانه است. اما تو را داستانی خواهم گفت، شايد، متفاوت با ديگر داستان‌هايي كه شنيده‌ای.مخواب، بيدار بمان نمي‌خواهم در اين داستانسرايي،تنهاباشم.نمي‌خواهم...ترا داستاني خواهمت گفت.اين داستان، داستان راستان نيست... كه اگر راستي مي‌بود، اينچنين داستاني نمي‌بود.نه... اين داستان راستان نيست. داستان كژان هم نيست. داستانيست براي همه، براي هيچ. اين داستان آن حوري به چنگ آمده در چنگال ديو نيست. داستان پرواز يك پرستوهم نيست. با اين همه، خود داستانيست تكراري.اين داستان را هزاران ماه، هر روز، هزاران بار مي‌شنوند و نمي‌شناسند. داستاني كه مي‌دانند و باور ندارند، داستاني كه خوانده مي‌شود، ولي نمي‌خوانند.گوش دار. مخواب!اين داستان خواب نيست. داستان نيمه شبان هم نيست.اما داستانيست.اين داستان نگاه‌هاي ساده دوخته شده به سنگفرش خيابان‌هاست كه در زير گامهای بي تفاوتي، نابود شده‌اند.اين داستان قديمي و تكراري خاموشي ماست.اين داستان ترسيدن ماست، از شكستن و شكسته شدن.اين داستان قديمي خودمان است و فراموشي واژه‌هايي چون، همه‌مان،اين داستان فراموشي ماست و در نتيجه داستان فراموش شدن ما.اين داستان ماست. ما... و فقط ما.گوش دار. مخواب. اين داستان خواب نيست. که اين داستان اسارت خورشيد است و عبث بودن پندار غرور آور مهر. داستان سكوت آميخته با ترس و حماقت و خود فريبي و ديگر فريبي است...  داستان ما داستان قديمي چسباندن برچسب‌هاي تهمت، دروغ و حسادت است به زباله داني مملو از پوسيدگيست كه در آن نسبت به دروغ‌هايي كه مي‌گوييم و مي‌گويند، حتي اگر عادت نكرده باشيم، بي‌تفاوتيم.چه خوب جايي است براي پنهان شدن، آن باور هاي ساده دورمان،چه خوب جايي است براي پنهان شدن...اين داستان، داستان گسست دستان ماست. و اين است داستان ما...داستان ما، و فقط ماداستاني براي همه‌مان، و براي هيچكدام‌مان.داستان ما، داستان مرده‌هايي است كه به جاي آنكه دراز به دراز خوابيده باشند،دراز دراز راه مي‌روند... فقط راه مي‌روند.گوش  دار!كسي با صداي بلند، اين داستان را مي‌خواند،اگر صداهاي گنگ روزمرگي، گوشهايت را پر نكرده باشد، اين صدا را خواهي شنيد.كسي با صداي بلند اين داستان را مي‌خواند...

کسي اين داستان را مي‌خواند، هر دقيقه، هر ساعت، هر روز، هر ماه، هر سال...نمي‌شنوي صدايش را؟ داستان ما، داستان قرباني بودن ماست...

(از طرف مهيار)


پيام از عالم فانی ()



 


 

خانه
بايگاني فني -از سال 81

پستچيPAT


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

موزيك


استاد بنان
توشه عمر


جستجوی اموات در بهشت زهرا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستان

خرابات

چكامه‌هاي مهيار

اشک ققنوس

زوربا

دوتایی

گلبرگ مغرور

كلبه كوچولوي من

جز لبخند چیزی نگفت...

فکریات

بوی باران

زنده یاد رضا عباسی